بر باد رفته/بر باد رفتهfairanblog.com گلچین 1 Wed, 10 Feb 2010 20:35:04 GMT lorn /?mode=DirectLink&id=643231 <p style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-family: book antiqua,palatino;">غالبا ما هنگامي خطاي ديگران را سرزنش مي كنيم كه از آن سودي نبرده<br />باشيم . الكساندر دوما<br /><br /><br />شما مي توانيد بانگ طبل را مهار كنيد و سيم هاي گيتار را باز كنيد ، ولي<br />كداميك از فرزندان آدم خواهد توانست چكاوك را در آسمان از نوا باز دارد؟<br />جبران خليل جبران .<br /><br /><br />زيبايي غير از اينكه نعمت خداست. دام شيطان نيز هست . فردريش نيچه<br /><br /><br />دوست بدار قبيله آفتابگردان ها را كه قبله نماي خورشيدند و همواره سر<br />به آستان او مي سايند ، و اگر قدمي افرازند براي درك نور است و نه از سر<br />غرور<br /></span><br /></span></strong></span></p> سفره آرایی Wed, 10 Feb 2010 20:28:10 GMT lorn /?mode=DirectLink&id=643229 <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><img src="http://up.iranblog.com/37261/1265925240.jpg" alt="" /></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl">&nbsp;</p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl">برای دیدن بقیه عکسها ، روی ادامه مطلب کلیک کنید</p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl">&nbsp;</p> قاصدک 2 Mon, 21 Dec 2009 00:52:07 GMT lorn /?mode=DirectLink&id=610590 <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><strong><span style="font-size: medium; font-family: arial,helvetica,sans-serif;">" گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر/آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟"<br />مرا به دست که می سپاری؟دل بیقرارم را به کدام درگاه حوالت میدهی؟<br />خوب میدانی، پاهای خسته ام را بی تو نای رفتن که هیچ،تاب ایستادن هم نیست،<br />دردم از توست، درمانم را به کدام طبیب وامیگذاری؟<br />مگرمیتوان عطش عشق نابی را که تو خود بر جان فکندی،به جرعه جرعه ی آب شورفرونشانید؟<br />ماهی کوچکی که تو خود لذت غوطه خوردن در دریای بیکران محبتت را <br />بدوچشانیده ای،کجا به نفس نفس زدن در جوی باریکه ای لجن زده رها میکنی؟<br />نه به من نگو که فرجام تمام دست وپا زدن هایم ،فرو رفتن در باتلاق آرزوهای پوشالی ام بوده است،به من نگو برو..بیراهه رفته ام میدانم،خطا کرده ام، میدانم..میدانم استحقاق با تو بودن را ندارم،اما رهایم نکن،رهایم نکن نازنینم&nbsp; که بی تو نمیتوانم.</span></strong></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><strong><span style="font-size: medium; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><br /></span></strong></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="font-size: small; color: #ff0000;">*********** قاصدک **********</span></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><br /></p> قاصدک 1 Mon, 21 Dec 2009 00:45:08 GMT lorn /?mode=DirectLink&id=610582 <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="font-size: medium; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><strong>امشب جانم درسکوني مطلق وجسمم بي حس وحرکت،دست در دست ثانيه هايي <br />که مرا به سراشيبي ناکجا سوق مي دهند.<br />بي حسم وچه حس بديست،اين من بي حس است،اين من بي روح است...<br />آخ من،کاش اين "من" نبود،کاش همه وجودم "او"بود،<br />چشمان اين من ،هواي باريدن دارند،چشماني که تيرگي را پيشکش زلال دل کردند،<br />ديدگان زنگار گرفته اي که عمري برعالم* ديده فروبستند و به دنيا*خيره ماندند<br />وآخر اميدهايي که بر باد رفتند و گرده هاي اي کاش را در" دل" کويري اين من پاشيدند،<br />و حالا "دل" ..<br />آي دل تورا اين سوختن چرا؟<br />هان گمانم به ياد نسيم جان بخشي که در ازل در تو دميدند و تورا وسعت بي نهايت بخشيدند ،اما تو،توعشق "بي نهايت" را فرو گذاشتي و خود را به "فنا" باختي<br />با خود چه کردي ،چه بد معامله اي بود ،عشق محبوب حقيقي را به حب حقير اين دنياي دني <br />معاوضه کردي؟!!!<br />ضرر کردي ضرر،وحالا تو مانده اي وباز هم هيچ وهيچ وهيچ...<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />*عالم :از ريشه ي علم ،منظور هر چه نشانه خداست<br />*دنيا:از ريشه ي دني ،منظور هرآنچه پست و فاني باشد</strong></span></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="font-size: medium; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><strong><br /></strong></span></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">************&nbsp; قاصدک ************</span></p> <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;"><br /></span></p> آرزوي خيس Mon, 05 Oct 2009 00:05:21 GMT lorn /?mode=DirectLink&id=566118 <p style="font-family: tahoma;font-size: 10pt" dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;<strong>آرزو کردم <br />باران ببارد&nbsp; ، هرگاه هوس کردم<br />و هوس کردم<br />ابرها گرد هم آمدند <br />رخ خورشید ، از سر این همه دیدار ، پنهان ...<br />آفتابگردان ، از غصه گم شدن آفتابش ، چشم بست<br />خلوت جنگل را ، بااااد ، شکست<br />بر سر شاخه ای ، گنجشککی با یاااار ، نشست<br />چشم به آسمان دوختم<br />اما ....<br />نبارید.<br />دلم شکست <br />و آنگاه ....<br />آغاز کرد باریدن را<br />آسمان که نه،<br />&nbsp;ابر چشمانم ....<br />باید هنگام آرزو ، باریدن را از آسمان طلب میکردم<br />آرزو را در دل گفتم و تنها ، دل شنید ....<br /></strong></span></span></p>